از طریق یک تئوری بنیادی می توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگی را تفسیر کرد. چنین نظریه های فراگیری را می توان نوعی جهان بینی(ثانویه) دانست که بر پایه آنها، تبیین بایدها، نبایدها و چگونگی ها، در زندگی انسان میسر می گردد.
بر اساس نظریه هماهنگی می توان«پاسخی هماهنگ» را برای همه مسائل بشر معلوم کرد. مطابق این نظریه، هماهنگی، یکی از اصلی ترین قوانین طبیعت و کائنات می باشد و از مهمترین عوامل موفقیت در هر کار محسوب می شود. بنابراین علت هماهنگی در تصیم گیری ها و امور مختلف، به هماهنگ زیستی با جهان منجر شده و موفقیت انسان در امور مختلف از همین نگاه معنا می یابد.
در واقع نظریه هماهنگی دارای چند حلقه به ظاهر مستقل است که از به هم پیوستن این حلقه ها، حلقه ای بزرگ به نام هماهنگی به وجود می آید.
مطابق این دکترین نمی توان به طور قطعی برای کسی تعیین تکلیف کرد. «چیزی ممکن است برای یکی خوب باشد و برای دیگری ممکن است بد باشد» زیرا انسانها(و کلاً موجودات) تحت تاثیر شرایط زمانی و مکانی قرار دارند. همچنین «چیزی که ممکن است امروز در اینجا بد باشد چه بسا فردا یا در جایی دیگر خوب باشد». طبق دکترین هماهنگی نمی توان به طور قطع برنامه ثابتی را برای زندگی یک شخص یا یک ملت ترسیم کرد بلکه بهترین تصمیم گیری برای یک فرد یا ملت می بایست متناسب با شرایط آنها اتخاذ شود و هماهنگ با آنها باشد ...
اگر بخواهیم بر اساس تئوری هماهنگی واکنش نشان دهیم یا تصمیم بگیریم نمی توانیم از قبل این تصمیم، واکنش را معلوم کرده باشیم. بلکه «تعیین بهترین واکنش نیازمند هوشیاری و هوشمندی بوده و برای یافتن آن ما ناچار به تحقیق و تفکر هستیم».
طبق اصل هماهنگی، ممکن است یک روش حکومتی در فلان کشور درست باشد اما درستی و موفقیت آن در کشور مذکور، به معنای تعمیم یافتگی موفق آن نیست. در مقیاس کوچکتر، ممکن است یک روش زندگی یا اتخاذ تصمیمی خاص در همان زمانی که برای یک نفر خوب است برای شخص دیگری خوب نباشد، یا برای همان شخص در زمان و مکان دیگر خوب محسوب نشود. بهترین سیستم حکومتی برای هر ملت هماهنگ ترین سیستم است نه سیستمی که الزاماً به عنوان بهترین شناخته شده یا حتی به انگیزه خیرخواهی بر آنان تحمیل شده است... برای اینکه معلوم کنید بهترین شیوه حکومت برای یک ملت کدام است این را نمی توانید فی البداهه بگویید بلکه باید دید برای کدام ملت باچه شرایط، با چه اهداف و اندیشه هایی و در چه زمانی هماهنگ ترین شیوه حکومتی کدام است؟ «جواب یک سئوال واحد برای چند نفر(چند سئوال کننده مختلف) می تواند متعدد باشد». به عبارتی «چه کسی می پرسد و در چه شرایطی می پرسد، تعیین کننده جواب است. حتی جواب یک سئوال واحد برای یک انسان هم ممکن است در زمانها و مکانهای مختلف، مختلف باشد».
تئوری بنیادین هماهنگی به ما می آموزد که هر کس خودش است و با دیگری متفاوت است بنابراین آنچه درباره او درست است ممکن است درباره دیگری درست نباشد. این درباره جوامع و کهکشان ها و کل کائنات هم صادق است همچنین از آن می آموزیم که راز ماندگاری و عبور کردن و موفقیت، هماهنگی است.
قوی ترین و موفق ترین موجودات طبیعت آنهایی هستند که توانسته اند خود را با شرایط (و تغییر شرایط) طبیعت هماهنگ و سازگار کنند. از مهم ترین اصول ماندگاری موجودات طبیعت، از میکروب ها و الکترون ها تا کهکشانها و کائنات هماهنگی است. هر موجودی که ناهماهنگ با میدان و شرایط زندگی خود بود، از ادامه حیات باز ماند و ماندگارترین ها، هماهنگ ترین ها بودند. قوی ترین موجودات ناهمانگ از بین رفتند و ضعیف ترین موجودات هماهنگ، به زندگی خود ادامه دادند . زمین زنده ماند اما برخی از بزرگترین کهکشان ها نابود شدند. دایناسورها فسیل شدند اما حشرات به جا ماندند. سیستم تنفس ماهی هماهنگ با شرایط زیر آب است. پرها و ساختار بدن پرندگان متناسب با پرواز است. ساختمان جسمی خزندگان، چهارپایان، کرمها و حشرات مناسب نوع و شرایط زندگی آنهاست. حیواناتی که در استوا زندگی می کنند و از هر نظر با شرایط استوا تطبیق یافته اند و آنهاییکه ساکن سرزمینهای قطبی اند نیز همچنین.
در طبیعت همه چیز هماهنگ است و همه موجودات طبیعت هم با شرایط و زمان و مکان زندگی خود هماهنگ اند. طبیعی ترین انسانها(انسانهای زنده اند) آنهایی هستند که با شرایط خود هماهنگ اند. تمدن ها و فرهنگ ها و مکتب های ناهماهنگ مردند زیرا ناهماهنگ بودند و آنها که ماندند و زنده ماندند، هماهنگ بودند و با تغییر شرایط هماهنگ شدند. به عکس، هر موجودی که نتوانسته است خود را با طبیعت و روند تغییرات آن هماهنگ سازد محکوم به شکست و نابودی بوده است. این درباره نسل انسانها، تمدن ها و فرهنگ ها و حکومت های مختلف هم صادق است. همه جهان و تمام زندگی مانند یک حرکت موزون عظیم و جمعی است هرکس به شیوه خود حرکت می کند اما همه هماهنگ اند آهنگ یکیست و حرکت دهنده هم یکیست اما هر کسی آهنگ را آنطور می شنود که قادر به دریافت آن است. در این حرکت بزرگ موزون هر کسی که ناموزون ظاهر شود و وزن آهنگ غالب و یگانه را رعایت نکند، محکوم و مطرود خواهد شد. جنبندگان بی شمارند پس آواهای دریافت شده و شیوه های حرکت موزون هم بی شمارند اما همه آنها باید هماهنگ باشند تا محسوب شوند؛ هماهنگ با آوایی که می شنوند؛ هماهنگ با شرایط خود و هماهنگ با آن «یکی». انسان توانست خود را با بسیاری از شرایط تطبیق دهد و آموخت تا در میدان های مختلف زندگی، متناسب رفتار کند اما حیوانات و کیهان قادر به این کار نبودند و تنها در میدان زیستی خود هماهنگ رفتار می کردند. بنابراین انسان به سرور و پادشاه موجودات طبیعت، تبدیل شد. در میان انسانها نیز پادشاه حقیقی از همه آن دیگران، هماهنگ تر و همسوتر است...
با تبیین نظریه هماهنگی در ابعاد مختلف زندگی انسان، خودبخود دچار تحول عمیق و موضع گیری چرخشی می شویم البته در همه جوانب زندگی. مطابق دکترین هماهنگی بهترین تغذیه، تغذیه هماهنگ است بنابراین هیچ یک از رژیم های غذایی خاص، دارای ارزش و ارجحیت مطلق نسبت به سایر رژیم ها نیست. ممکن است رژیم لبنیات صرف، برای عده ای مناسب باشد اما این رژیم برای جمعیتی دیگر نامناسب و مضر به حساب آید. همچنین بهترین شغل، هماهنگ ترین شغل است. بهترین ازدواج، هماهنگ ترین ازدواج است. درباره شیوه تفکر، بهترین روش مبارزه، بهترین روابط، بهترین هدف و بهترین مشغولیت هم به همین شکل می توان قضاوت کرد. به طور کلی بهترین شیوه زندگی، هماهنگ زیستی است.
طبق این اصل تعیین کننده درستی یک چیز(یک نظر، یک تصمیم، اتفاق یا ...) بیش از هر عامل دیگری، هماهنگی است و کار نادرست به معنای کارناهماهنگ تلقی می شود.
تالیف: پریا«شباب حسامی»
تئوری هماهنگی اولین بار توسط استاد ایلیا «میم» بیان گردید